اما الان دیگه قید انعطاف رو زدم و تنها خواسته ام نداشتن درده!اینکه وقتی صبح از خواب بیدار میشم یا موقع نشستن یا بلند کردن چند کیلو درد نداشته باشم برام مهم تر از داشتن انعطافی شده که از همون اولش هم نداشتم!
اما با توجه به دادههای که به دست اوردم قابلیتش هست که خدا رو بدم ولی باز هم خرمایی گیرم نیاد!اگربعد از عمل دوباره درد داشتم و دوباه همان مشکلات به سراغم آمدند و یا حتی بدتر ، مشکلات دیگری پیدا کردم آن وقت چه؟میشم مثل اون کسی که هم پیاز رو خورد ، هم شلاغش زدند و هم جریمه اش را داد!
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
یه جایی برای درد دل
اسکولیوز چیزی که باید تحملش کنم
من یه گلایلم که تو این سرزمین شوم...
من یه گلایلم که تو این سرزمین شومراهم به قبرو سنگ گرانیت میرسههر روز ب قتل میرسمو شعر من فقط،به انتشار شعله کبریت میرسهدردم هزار ساله مثه درده حافظه،درمونشم همونیه ک کشف رازیهنسلی ک سر سپرده عصر حجر شدهبه ساقیای ارمنیه پیر راضیهوقتی ک زندگی یه تاتر مزخرفهتنها به جرعه های فراموشی دلخوشمراسکول نیکف یه پیرزنو شقه کرده و من،با اون تبر فرشته الهامو میکشم....هی مست میکنم مثه یه بطریه شرابک
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
I tried so hardAnd got so farBut in the endIt doesn't even matterI had to fallTo lose it allBut in the end It doesn't even matterOne thing, I don't know whyIt doesn't even matter how hard you tryKeep that in mind; I designed this rhymeTo remind myself howI tried so hardIn spite of the way you were mocking meActing like I was part of your propertyRemembering all the times you fought with meI'm surprisedit got so farThings aren't the way they were beforeYou wouldn't even recognize me anymoreNot that you knew me back thenBut it all comes back to mein the endYou kept everything insideAnd even though I tried, it all fell apartWhat it meant to me will eventually beA memory of a time whenI tried so hard and got so farBut in the end, it doesn't even matterI had to fall to lose it allBut in the end, it doesn't even matterOne thingI don't know whyIt doesn't even matter how hard you tryKeep that in mindI designed this rhymeTo explain in due timeAll I knowTime is a valuable thingWatch it fly by as the pendulum swingsWatch it count down to the end of the dayThe clock ticks life awayIt's so unrealDidn't look out belowWatch the time go right out the windowTrying to hold on, but you didn't even knowWasted it all just to watch you goI kept everything insideAnd even though I tried, it all fell apartWhat it meant to meWill eventually be a memory of a timeWhen I tried so hard
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
دچار یک تناقض در تصمیم گیری شدم!
و همه چیز برمیگرده به ادا در اوردن کمرم !
تا همین دو سه روز پیش بود که درد کمر و تیر کشیدن های کمرم به قدری عاصی و مستاصلم کرده بود که داشتم مثل مرغ سربریده به درو دیو
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
کلا امسال امیدوارم! البته نه اینکه تو این سال اونم هنوز شروع نشده ، چیزی دیده باشم ، یا خبری شده باشه!
نه! بیشتر امیدواریم از این جهتـ ه که سال 93 تموم شده.
آرزوی سلامتی و موفقیت برای تک تک دوست
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
دیروز جلو نانوایی با یکی قرار داشتم.
یه پسری بود که همیشه میدیدمش و همیشه هم به کلیتش غبطه میخوردم ولی از این که سیگار می کشید و با کسایی میگشت که ظاهر و حال و روز خوبی نداشتن هم پیش خودم همیشه
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور
برچسب:
نویسنده: نیکی احمدپور